-
نشانه های زناشویی....
سهشنبه 6 مهر 1389 09:02
زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند! پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟ زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم ماموران مدرک خواستند، زن و مرد گفتند نداریم ! ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟! زن و مرد گفتند برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... ! اول اینکه آن افرادی...
-
احساسی هستی یا منطقی ؟
دوشنبه 5 مهر 1389 13:36
با یک آزمایش ساده می توانید تشخیص دهید که احساسی هستید یا منطقی؟ ! این آزمایش ساده به اینگونه است که مطابق تصویر (1) دستانتان را در حالیکه انگشتان از هم فاصله دارند بلافاصله و بدون هیچ فکری مانند تصاویر (2) و (3) در هم گره کنید ... اگر انگشت شست چپ مانند تصویر (2) روی انگشت شست راست قرار گرفت شما فرد احساسی هستید و...
-
شکست وجود نداره .....
دوشنبه 5 مهر 1389 13:10
جک از یک مزرعهدار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ جک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.» جک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.» مزرعهدار گفت: «نمیشه. آخه همه پول رو خرج کردم..» جک گفت: «باشه. پس همون...
-
پل....
دوشنبه 5 مهر 1389 09:54
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال...
-
دلا نزد کسی بنشین که او از دل ما خبر دارد .....
یکشنبه 4 مهر 1389 16:49
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تُرا زو ره زند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که می آیم تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد...
-
دوستی
یکشنبه 4 مهر 1389 12:09
دل من دیر زمانی است که می پندارد : « دوستی » نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد . بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته- بیازارد ! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش...
-
تو ندانی که همه نقطه عشقی .....
یکشنبه 4 مهر 1389 09:08
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه...
-
زمین خوردن بار سوم
شنبه 3 مهر 1389 16:51
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد ! او دوباره بلند شد،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 مهر 1389 13:37
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده...
-
حقیقت ...
شنبه 3 مهر 1389 13:17
ببیند در زندگی از چه می ترسید. ببینید در خود تان از چه می ترسید. با چشم باز و قلب باز به درون ترس خود نفوذ کنید. خواهید دید ترس همچون اتاقی خالی است. ترس فقط به اندازه اجتناب شما قدرتمند است. هرچه بیشتر از ترس روی گردانید. و از آن اجتناب کنید و نخواهید که در آغوشش کشید، قدرت بیشتری به آن می بخشید ترس یعنی ،مقاومت...
-
فقط دانشجو ها بخوانند...
پنجشنبه 1 مهر 1389 12:20
در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد. روی اولین صندلی نشست. از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود. اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد. روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می توانست نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می کرد. به پس کله پسر خیره شد و خیال پردازی را...
-
رسیدن فصل مهر و مهربانی مبارک
پنجشنبه 1 مهر 1389 12:16
پاییز بهار من است، نه بهاری سبز که بهاری رنگارنگ. پاییز فصل من است، فصل رویش، فصل شکفتن. خزان، بهار احساس است، بهار تنهایی. موسم رویش جوانههای احساس... و چه زیباست موسم برگریزان...
-
5 راز سالم تر ماندن !!!
پنجشنبه 1 مهر 1389 12:05
1. به همسرتان نزدیکتر باشید تحقیقات نشان میدهد انجام روابط جنسی سبب به تاخیر افتادن پیری میشود. محققان با مطالعه بیش از 3500 فرد دریافتند انجام روابط جنسی منظم با همسر روند پیر شدن را کندتر میکند. رابطه جنسی به چند دلیل در این امر دخیل است. یکی اینکه سبب میشود تا شما به همسرتان بیشتر محبت کنید و به او نزدیکتر...
-
عشق روزی رهگذر میاد و من نیستم ...
پنجشنبه 1 مهر 1389 11:02
صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم قصه دنیا به سر می آید من نیستم یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد نامه هایم از سفر می آید و من نیستم هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز...
-
چه غریب ماندی ای دل !
چهارشنبه 31 شهریور 1389 17:59
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی, نه غمگساری نه به انتظار یاری, نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستارهای است باری دل من ! چه حیف بودی که چنین زکار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
-
معیار مسلمانی
چهارشنبه 31 شهریور 1389 16:28
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ دانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت، هم کلید زندگیست گفت زین معیار اندر شهرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست
-
عشقبازی به همین سادگی است...
چهارشنبه 31 شهریور 1389 15:18
عشقبازی به همین آسانی است که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کارهموارۀ باران با دشت برف با قلۀ کوه رود با ریشۀ بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمهای با آهو برکهای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما ! عشقبازی به همین آسانی است … شاعری با...
-
گل سرخی برای محبوبم
چهارشنبه 31 شهریور 1389 13:20
" جان بلانکارد " از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ . از سیزده ماه پیش دلبستگیاش به او آغاز شده بود.از یک کتابخانه...
-
پریشانی
دوشنبه 29 شهریور 1389 13:04
چـــــون زلف تو ام جانا در عین پریشــانـــی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تو را در بر بنشـــــانم و بنشینـــم تا آتش جـــــــانم را بنشینی و بنشــانی ای شاهد افلاکی در مستــــی و در پاکــــــی من چشـــم تو را مانم تو اشک مرا مانی در...
-
داستانک
دوشنبه 29 شهریور 1389 12:51
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد . پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو...
-
پست های آشنا
دوشنبه 29 شهریور 1389 12:30
این پست جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژگان ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگریست!!! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمیده!!! بیمهی عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان...
-
سادگی
دوشنبه 29 شهریور 1389 12:11
دیگر کسی ساده نمی نویسد به دنبال کسی است که نگاهش ساده باشد حرف هایش، خنده هایش گریه هایش ساده باشند ساده بپوشد ساده راه برود ساده دستهایم را بگیرد ساده ساکت بماند ساده شلوغ کند باشد فقط همین ساده نمی گوید حتی ساده نگاه هم نمی کند
-
دلمان خوش است ....
دوشنبه 29 شهریور 1389 11:47
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و...
-
اشک عشق
یکشنبه 28 شهریور 1389 16:31
قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور کرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیزی از رنج...
-
برنده و بازنده
شنبه 27 شهریور 1389 15:09
برنده و بازنده سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست که رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن ، راه های ساده ای پیشنهاد میکند . اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده ایم و تا کنون فرصت مطالعه کتاب " برنده و بازنده " این نویسنده را نداشته اید ، خلاصه این کتاب...
-
منشور کوروش
شنبه 27 شهریور 1389 15:07
لوح کورش، استوانه ای است از جنس گل رس به طول 23 و قطر 11 سانتیمتر و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اکدی و به خط میخی بابلی نوشته شدهاست. بررسیها نشان داد که نوشتههای استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید(بختالنصر) و گشوده شدن شهر بابل تحریرشده و به عنوان لوح یادبودی در...
-
درسی بزرگ از بودا
شنبه 27 شهریور 1389 11:56
بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه میشده،ازاوتشکر می کرده است! وقتی علت را می پرسیدند، بودا می گفته است: " زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم. نوع رفتار دیگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است. بدینگونه می توان عیوب خود را یافت. اگرمخالفان خود را...
-
دوست داشتن
چهارشنبه 24 شهریور 1389 14:45
چه موهبت بزرگیست دوست داشتن وقتی بر پیشخوان قلبت می نشیند و سکوت می کند وقتی تمام ایده آل هایت رنگ می بازند و استدلال هایت به گل می نشینند درست در لحظاتی این چنین حادث می شود و تو را از تو می گیرد
-
شعر
چهارشنبه 24 شهریور 1389 14:31
پوستینی کهنه دارم من یادگاری ژندهپیر از روزگارانی غبار آلود سالخوردی جاودان مانند مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود جز پدرم آیا کسی را میشناسم من کز نیاکانم سخن گفتم؟ نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانهی خونشان کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیّت، تنگ خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم جز پدرم...
-
من خاکم
چهارشنبه 24 شهریور 1389 14:21
چـــــون زلف تو ام جانا در عین پریشــانـــی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تو را در بر بنشـــــانم و بنشینـــم تا آتش جـــــــانم را بنشینی و بنشــانی ای شاهد افلاکی در مستــــی و در پاکــــــی من چشـــم تو را مانم تو اشک مرا مانی در...